تبليغاتX
آرامش و موفقیت فقط با خدا

آرامش و موفقیت فقط با خدا

مطالب روانشناسی و داستان های تفکر برانگیز

کارهای بد را بدتر انجام می دهم یا کارهای خوب را خوبتر؟؟؟

 

بد است که از شخصی کینه داشته باشم اما بدتر اینکه در غیاب وی از معایبش سخن سرایی کنیم. خوب است که از شخصی کینه نداریم اما خوبتر اینکه از محاسنش هم یادی کنم.

 بد است که نگاه عامدانه ی ناپسندی به نامحرم داشته باشم اما بدتر اینکه تدبیر و توبه ای برای این چشم چرانی نداشته باشم.

خوب است  که چشم چران نیستم اما خوبتر اینکه بو چران و تخیل چران هم نباشم! (مثلاً خانمی در تاکسی نشسته است که عطرش کل فضای اتومبیل را فراگرفته است خوب است که آقای راننده نگاههایش الهی و کنترل شده است اما خوبتر اینکه بو کشیندهایش هم خداپسند باشد!)

 بد است که اهل نماز نیستم اما بدتر اینکه بدون دلیل و دیدگاه محکم، آنهم با جملاتی چون دلت پاک باشه، خدا رحیمه ... از انجام این فریضه طفره روم و مطابق فرمایش دکتر عالی، خوب است که اهل نماز هستم اما خوبتر اینکه فلسفه ای آن را بدانم، اول وقت و با جماعت باشد، در آن توجه و خوشرختی باشد.

سعادتمند باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 21:27  توسط جعفر عذاری اهوازی  | 

درنگی کوتاه:

 

هم در دیگرشناسی موفق می شویم، هم در خودنشناسی!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 18:36  توسط جعفر عذاری اهوازی  | 

کمی تامل.

 

چه بسیارند که گوسفندی را ذبح می کنند و به نیازمندی

نمی دهند!

 

اما اندکند که آزمندی خویش را ذبح کنند و به دردمندی دهند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 21:40  توسط جعفر عذاری اهوازی  | 

اندکی تامل:

 

عجیب است اگر مدتی به هر دلیلی ننویسی ، بعد که می خواهی بنویسی مشکل و ناممکن به نظر می یاد! می دانید چرا؟

لطفا نگویید که موتور محرکه ی تفکر و تدبرمان سرد شده و نبود تمرین و تحرک پیوسته، نوشتارمان را کند و بی رمق کرده است ( ضمن تائید تاثیرگذار بودن عوامل مطروحه ، پسندیده است به هر سوالی که پرسیده می شود سریع و کلیشه ایی پاسخ  ندهیم!)  

 فاصله گرفتن از مکاتبات ، تاملات و تخیلات ، منتج به داخل شدن در محسوسات و ملموسات می شود!

 ساده عرض می کنم که اگر واقعی، کاربردی و عملیاتی زندگی کنیم و مشاعرمان را کلاً  به اشعار ، شعارها و تشبیه ها مشغول نکنیم ، مسائل و راه حل ها، به سهولت و صراحت ، شناخته می شوند(احتمالا این نقد را وارد کنید که مگر می شود بدون اشعار و شعارها زندگی کرد. اعتراضتان وارد است اما مخاطبمان جمیع نویسندگان است که می بایست کمی از نگارش و تاملات و علم حصولی فارغ شوند و حضوراً با رویدادها رویارو شوند! به اصطلاح وارد گود شوند و دستی در آتش داشته باشند.(ممکن است بگویید آزمون را آزمودن خطاست. عجله نکنید و تا پایان نوشتار همراهی کنید)

 مثلاً قرار است درباره عصبانیت مقاله ای نوشته شود. قائدتا یک فرد نویسنده و متکفر راحت و بی دغدغه شروع به نوشتن می کند و چه راهکارهای زیبایی هم ارائه می دهد اما اگر از یک فرد پرخاشجو بخواهیم درباره عصبانیت مطلبی بنگارد یقیناً نوشتن برایش سخت جلوه می کند. گر چه یک جنبه از سختی کار، مربوط با ناکارامد بودن وی در امر نوشتن است اما بخش قابل توجه این است که از نزدیک ، خشم را لمس کرده است و براحتی راهکار کاربردی و بدردبخور را نمی تواند ارائه دهد و نیک می داند کدامین راهکار اثربخش یا بی تاثیر است .

( منظورم این نیست که نویسندگان ، مطالبشان قابل اعتنا نیست یا اینکه برای نوشتن موضوعی ، باید عملا وارد آن شوند و بعد اقدام به نوشتن کنند ، بلکه مقصود این است  که می بایست کمی فراتر از  حوزه نگارش و تاملات گام برداشت. مثلاً جایگزین کردن فرضی خود در آن شرایطی که می خواهند مطلبی بنویسند و ....)    

 بنابراین رسوخ در دل واقعیات و نقل مطلب از آن، کاری بس عظیم و شگرف است . چرا که هر چه را از نزدیک دیده ای و لمس کرده ای باید تعریف کنی اما طبع و تفکر و آموخته های قبلی، برایت تضاد و تزاحم ایجاد می کند.

 فکر می کنم به این نکته توجه کرده اید که نویسندگان ،آهنگسازان و فلیم سازان و .. هر اندازه که از عمرشان سپری شود میزان آثار و تولیداتشان نسبت به سال های اولیه کاریشان، کاهش می یاید.

 می دانید چرا؟ شاید با گذر زمان، حقایق و وقایع را شفاف، درک و دریافت می کنند و در نقل آن نسبت به دوران قبل ترشان ، دیگر درگیر احساسات و اغراضی چون تائید طلبی و فروش بیشتر نیستند!  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 19:20  توسط جعفر عذاری اهوازی  | 

داستانی کوتاه

دادن حق:

 

- جناب رئیس ببخشید مزاحمتون شدم، عرضی داشتم .

بفرمائید:

- آخه چطور بگم، ولله درباره اضافه کاریم می خواستم مطلبی بگم.

شما دیگه چرا؟ ببین آقای محترم ، من دیگه بیشتر از این نمی تونم بهت بدم.کارمند جماعت همیشه اینطور ناراضی و گله منده.

- آقای رئیس من اعتراضی ندارم ، فقط خواستم بگم این ماه اضافه کاریم رو ده ساعت کمتر رد کنید!

رئیس با چشمانی براق و گشاد گفت: گفتی چه کار کنم؟

- قصد دخالت در تصمیمات شما ندارم ، فقط خواستم یادآوری کنم این ماهی که گذشت ،چند روزش، کارم به موقع تموم شد و دقیقه ایی اضاف نموندم!

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 19:12  توسط جعفر عذاری اهوازی  | 

داستانی کوتاه:

رختخواب گرم و شرم!!!

 

 د پاشو دیگه ، لنگ ظهره، مگه کار و زندگی نداری؟

- فقط ده دقیقه ، آفرین، دیشب از گرما و سر و صدای ماشینا نتونستم بخوابم.

ببین مشتی، می خوام اینجا رو جارو کنم، اگه تا یک دقیقه دیگه پا نشی، نگهبان پارک رو خبر می کنم ها !!!

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 19:8  توسط جعفر عذاری اهوازی  | 

شش سوال کودکی که پدرش را در تعجب و تامل فرو برد!

1-بابایی می گم همه اینایی که از ایستگاه صلواتی، شربت و شیرینی می خورند، صلوات هم می فرستند؟

2- بابایی چرا فقط روزای جمعه، مهدیه بازه؟ تازه چرا همه ی آدم بزرگا نمیان که دعا بخونن و صبحونه بخورن ؟

3- بابایی چرا وقتی برام جشن تولد می گیری تا چند روز  بادبادکا و کاغذ رنگیا هنوز به دیوار اتاقم چسبیدند و مامانی اونا را در نمیاره ؟ اما برا تولد امام زمون، روز بعدش همه ی  چراغ توپ توپیا و پرچم های کوچه رو در میارند؟

4- بابایی مردم واسه تولد امام زمون، چه کادویی می برند؟ بابایی من چی چی بخرم که خوشش بیاد؟

5-  بابایی چرا این نوشته هایی که الان داره تو گوشیتون می یاد رو کامل نمی خونید و سریع پاکشون می کنید ؟ اما اس اسای عمو سعید رو کامل می خونید و یواشکی که مامان نفهمه برا اون آقای همسایه تعریف می کنید؟

6-  بابایی چرا دیگه مث گذشته ادم بزرگا، غروب جمعه ها، دلشون نمیگیره؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 19:53  توسط جعفر عذاری اهوازی  | 

یا امام زمان، قول می دهیم از این پس، وفاداری و فداکاریمان را به


شما بیشتر از
ارسال یک پیامک در نیمه شعبان ثابت کنیم و


انتظار منقطع را
 به اضطرار متصل تبدیل کنیم.

 

میلاد مبارک و متبرک باد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 16:29  توسط جعفر عذاری اهوازی 

تاملی درباره شادی:

تاملی  درباره شادی:

 

صبح را که آغاز می کنیم تا چه میزان در فکر شادی و شادمان کردن دیگران هستیم؟

 آیا اصلاً برنامه و تلاشی در این جهت داریم؟

آیا همانگونه که هنگام دیدار دوست و همسایه، چاق سلامتی گذرا و سریعی می کنیم ،
می توان با همان شتاب،  یکدیگر را شاد کنیم؟

آیا جکهایی که برای دیگران بازگو می کنیم واقعاً در جهت شاد کردن آنان است یا نمایش دادن خود؟

آخرین نفری را که شاد کردیم چه کسی بود؟

حیرت آور است که اگر از ما سوال شود برای شاد کردن دیگران چه اقداماتی باید انجام داد، به مانند یک کارشناس ، راهکارهایی را ارائه می دهیم، اما  خودمانیم براستی کدامین آنها را خود عاملیم؟

و تا چه هنگام باید در مقابل  پرسش "تا آدمی خودش شاد نباشد آخر چگونه می تواند دیگران را شاد کند؟" منفعل شد!!؟؟

با ذکر حدیثی از پیامبر این مبحث را به پایان می رسانیم.

"لبخند زدن تو به روی برادرانت ، برای تو صدقه است"

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 15:27  توسط جعفر عذاری اهوازی  | 

ریشه های غم و اندوه:

ریشه های  غم و اندوه:

 

چه هنگام دچار حزن می شویم؟ آیا می توان ادعا کرد که تنها دلیل غم و اندوه این است که رویدادی بر خلاف انتظارمان رخ داده است؟ آیا می توان گفت غمگینی، همان خشم و عصبانیتِ مسکوت و محبوس شده است؟!! چرا از واقعه ای کمتر نارحت می شویم و از واقعه ای دیگر بیشتر؟ آیا رفع غم و اندوه هایمان ناشی از فراموشی است یا تغییر دیدگاه؟ از خیل کثیر سوالاتی که در این موضوع به ذهن خطور می کند تنها به بررسی پرسش ذیل پرداخته، الباقی به عهده ی شما دوستان ژرف اندیش.

 چرا در هنگام غم و اندوه ، همچنان تمایل به حفظ این حالات داریم؟  گویی در شداید و مصایب، با ناراحتی و دلتنگی، موانست و مداومت بیشتری داریم تا مدیریت آن یا مفارقت از آن.

 به بیانی ساده تر چرا با اینکه می دانیم  ناراحتی بد است و زیان رسان ، اما مصر و ملتمس می شویم در این حالت بمانیم و جنبش و خیزشی جهت تغییر آن بر نداریم؟

 (لطفاً ضمن قرائت ادله ی ذیل ، اگر علل دیگری به خاطر مبارکتان رسید حتما این حقیر را مطلع فرمائید)

 

1-  حفظ یا حذف احساسات اندوهناک به نوع تربیت انسان و بافت محیطی که در آن پرورش یافته است بر می گردد، اگر فرهنگ جامعه ای، دارا بودن چهره ای اندوهگین و یا حتی عبوس و اخمو را ارزش می شمارد و متشخص؛ غالب افراد آن اجتماع به تبعیت از آن در خواهند آمد.

  2- فرد محزون با هر فهم و درکی در جستجوی مفر و دستاویزی است که احساس اندوه خود را تقلیل داده یا از بین ببرد. مبرهن است این احساس اندوه، ناشی از رویدادی است که خود را ناتوان در گره گشایی و حل  معضل و مسئله ی پیش آمده می بیند. بنابراین از جریان ناتوانایی خویش بیشتر ناراحت می شود تا از مسئله ای که رخ داده بود. مثلاً پدری از طرح پوشش دخترش ناراضی است و تذکراتش راه به جایی نمی برد، قاعدتاً پدر محزون می شود. اما شاید بخشی از ناراحتی های او به خاطر  ناتوان دیدن خود در متقاعد کردن فرزندش باشد. این دلیل خود ریشه در علت دیگری دارد که در شماره سه  بدان اشاره می شود.

 3- اصولا کسی بیشتر غمیگین یا خشمگین می شود که تفکراتش نسبت به اطرافیان ، الزامی و اجباری است، دیدگاهش باید و نبایدی است، مطلق گرا و جزمی نگر است. در مثال قبلی احتمالاً بخش دیگری از ناراحتی پدر، مربوط به نوع نگاه وی به مسائل باشد. دیدگاهی که می گوید:  باید دخترم پوشیده باشد، باید پذیرنده ی حرفم باشد و احترام بگذارد ، باید موقعیت مرا درک کند ، اما حالا که به این "باید من"  گوش نمی دهد، تحمل دیدن حل نشدن مسئله را ندارم پس مستحق ناراحتیم

(البته نداشتن دیدگاه بایدی و نبایدی به معنای کوتاه آمدن از مواضع نیست بلکه نوعی انعطاف پذیری است ، مجالی است جهت جستجو و گفتگوی علل)      

 

3- فرد محزون ناخوادگاه و نادانسته ، پیام رسان این اخبار می شود :

"من مسئله لاینحلی دارم، مراقب و متوجه من باشید، حامی من باشید، نمی توانم بگویم چه شده است اما دوست دارم بگویم چه شده است!! خواهشاً  سربه سرم نگذارید، اصلاً حوصله مسائل دیگر را ندارم ، در یک کلام همینکه دانستید من ناراحتم ، آب سردی است بر التهاب درونیم، ازینکه نگران من می شوید احساس تائیدطلبی می کنم ، آخ که چه شیرین است تائید شدن، نگرانی  شما مرا  وا می دارد که بیشتر ناراحت باشم"

هر چند این نحوه ی تفکر  هنگامی که به  ذهن هشیار و آگاه مغز می رسد، پذیرفتنش سخت می شود که  چنین تاملاتی داشته ایم ولی ذهن و تفکرات آن،  چنان در لفافه و تو در توی جولان می دهد که کسی به راحتی متوجه آن نمی شود (به مانند کسیکه در خواب حرف می زند، حرفهایش را ضبط کرده و در هنگام بیداری برایش پخش کنیم،  با مقاومت و کراهت  قبول می کند که حرفهای گفته شده مال خودش بوده است)

 4- احساس رنج و محنت اثری در  جسم و فیزیک بدن می گذارد که تفریباً مشابهت با حالت متفکرانه دارد ! یعنی شخص را در لاک و قالب یک انسان متامل فرو می برد ، ژست و فیگورش را اندیشمندانه و سنگین می کند!  که این نشان از سیستم هوشیار ارگانسیم است. نیک می دانید که در هنگام سرماخوردگی سیستم سلامت بدن ، زیرکانه اشتهای به غذا را کم می کند تا کارکرد سلول هایی که در عملیات جذب ، هضم و دفع غذا دخیل هستند را کم کند و  آنها را به همراه  تمامی سلول های بدن در جهت مبارزه با ویروس وارد شده به کار گیرد.

 در هنگام ناراحتی هم تمامی نیروهای اندیشه و تفکر ، فرد را به عزلت و تنهایی سوق می دهند تا راحتر تدبیر و چاره اندیشی کند. اما چه بسیار افرادی که از این نیروهای انباشته شده،  نابخردانه  بر سلامت روان و جسم خود ضربه های جبران ناپذیری وارد می کنند

 5- ناراحتی برخی هم ریشه در اشتباهاتی دارند که خودشان مرتکب شده اند ، ناراحت می شوند تا به نوعی خویش را مجازات کرده باشند،  حتی اگر اینگونه هم نیاندیشند اما فطرت و وجدان آدمی ملامت و مزمت خویش را انجام می دهد.(احساس گناه را در او زنده می کند) در مثال گذشته ، شاید قسمت دیگری از غصه پدر، این باشد که  آنطور شاید و باید در حق دخترش اصول و مهارتهای تربیتی را مراعات نکرده است.

 6- نوعی از ناراحتی وجود دارد که ممدوح و پسندیده است،  عامدانه و عاقلانه است ، مورد سفارش  دروس اخلاقی و سلامت روان است :

"نارحت شدن از ناراحتی دیگران ، ناراحت شدن از  دیدن یا شنیدن  اعمال نادرست دیگران"

  برانگیزاننده در جهت تحرک و تصحیح خطای مورد نظر است . نیرویی که فرد را مجهز میکند تا از اطرفیان خویش محافظت کند تا به دچار چنین خطاهایی نشود .

موفق باشید.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 18:35  توسط جعفر عذاری اهوازی  |