ریشه های غم و اندوه:
چه هنگام دچار حزن می شویم؟ آیا می توان ادعا کرد که تنها دلیل غم و اندوه این است که رویدادی بر خلاف انتظارمان رخ داده است؟ آیا می توان گفت غمگینی، همان خشم و عصبانیتِ مسکوت و محبوس شده است؟!! چرا از واقعه ای کمتر نارحت می شویم و از واقعه ای دیگر بیشتر؟ آیا رفع غم و اندوه هایمان ناشی از فراموشی است یا تغییر دیدگاه؟ از خیل کثیر سوالاتی که در این موضوع به ذهن خطور می کند تنها به بررسی پرسش ذیل پرداخته، الباقی به عهده ی شما دوستان ژرف اندیش.
چرا در هنگام غم و اندوه ، همچنان تمایل به حفظ این حالات داریم؟ گویی در شداید و مصایب، با ناراحتی و دلتنگی، موانست و مداومت بیشتری داریم تا مدیریت آن یا مفارقت از آن.
به بیانی ساده تر چرا با اینکه می دانیم ناراحتی بد است و زیان رسان ، اما مصر و ملتمس می شویم در این حالت بمانیم و جنبش و خیزشی جهت تغییر آن بر نداریم؟
(لطفاً ضمن قرائت ادله ی ذیل ، اگر علل دیگری به خاطر مبارکتان رسید حتما این حقیر را مطلع فرمائید)
1- حفظ یا حذف احساسات اندوهناک به نوع تربیت انسان و بافت محیطی که در آن پرورش یافته است بر می گردد، اگر فرهنگ جامعه ای، دارا بودن چهره ای اندوهگین و یا حتی عبوس و اخمو را ارزش می شمارد و متشخص؛ غالب افراد آن اجتماع به تبعیت از آن در خواهند آمد.
2- فرد محزون با هر فهم و درکی در جستجوی مفر و دستاویزی است که احساس اندوه خود را تقلیل داده یا از بین ببرد. مبرهن است این احساس اندوه، ناشی از رویدادی است که خود را ناتوان در گره گشایی و حل معضل و مسئله ی پیش آمده می بیند. بنابراین از جریان ناتوانایی خویش بیشتر ناراحت می شود تا از مسئله ای که رخ داده بود. مثلاً پدری از طرح پوشش دخترش ناراضی است و تذکراتش راه به جایی نمی برد، قاعدتاً پدر محزون می شود. اما شاید بخشی از ناراحتی های او به خاطر ناتوان دیدن خود در متقاعد کردن فرزندش باشد. این دلیل خود ریشه در علت دیگری دارد که در شماره سه بدان اشاره می شود.
3- اصولا کسی بیشتر غمیگین یا خشمگین می شود که تفکراتش نسبت به اطرافیان ، الزامی و اجباری است، دیدگاهش باید و نبایدی است، مطلق گرا و جزمی نگر است. در مثال قبلی احتمالاً بخش دیگری از ناراحتی پدر، مربوط به نوع نگاه وی به مسائل باشد. دیدگاهی که می گوید: باید دخترم پوشیده باشد، باید پذیرنده ی حرفم باشد و احترام بگذارد ، باید موقعیت مرا درک کند ، اما حالا که به این "باید من" گوش نمی دهد، تحمل دیدن حل نشدن مسئله را ندارم پس مستحق ناراحتیم
(البته نداشتن دیدگاه بایدی و نبایدی به معنای کوتاه آمدن از مواضع نیست بلکه نوعی انعطاف پذیری است ، مجالی است جهت جستجو و گفتگوی علل)
3- فرد محزون ناخوادگاه و نادانسته ، پیام رسان این اخبار می شود :
"من مسئله لاینحلی دارم، مراقب و متوجه من باشید، حامی من باشید، نمی توانم بگویم چه شده است اما دوست دارم بگویم چه شده است!! خواهشاً سربه سرم نگذارید، اصلاً حوصله مسائل دیگر را ندارم ، در یک کلام همینکه دانستید من ناراحتم ، آب سردی است بر التهاب درونیم، ازینکه نگران من می شوید احساس تائیدطلبی می کنم ، آخ که چه شیرین است تائید شدن، نگرانی شما مرا وا می دارد که بیشتر ناراحت باشم"
هر چند این نحوه ی تفکر هنگامی که به ذهن هشیار و آگاه مغز می رسد، پذیرفتنش سخت می شود که چنین تاملاتی داشته ایم ولی ذهن و تفکرات آن، چنان در لفافه و تو در توی جولان می دهد که کسی به راحتی متوجه آن نمی شود (به مانند کسیکه در خواب حرف می زند، حرفهایش را ضبط کرده و در هنگام بیداری برایش پخش کنیم، با مقاومت و کراهت قبول می کند که حرفهای گفته شده مال خودش بوده است)
4- احساس رنج و محنت اثری در جسم و فیزیک بدن می گذارد که تفریباً مشابهت با حالت متفکرانه دارد ! یعنی شخص را در لاک و قالب یک انسان متامل فرو می برد ، ژست و فیگورش را اندیشمندانه و سنگین می کند! که این نشان از سیستم هوشیار ارگانسیم است. نیک می دانید که در هنگام سرماخوردگی سیستم سلامت بدن ، زیرکانه اشتهای به غذا را کم می کند تا کارکرد سلول هایی که در عملیات جذب ، هضم و دفع غذا دخیل هستند را کم کند و آنها را به همراه تمامی سلول های بدن در جهت مبارزه با ویروس وارد شده به کار گیرد.
در هنگام ناراحتی هم تمامی نیروهای اندیشه و تفکر ، فرد را به عزلت و تنهایی سوق می دهند تا راحتر تدبیر و چاره اندیشی کند. اما چه بسیار افرادی که از این نیروهای انباشته شده، نابخردانه بر سلامت روان و جسم خود ضربه های جبران ناپذیری وارد می کنند
5- ناراحتی برخی هم ریشه در اشتباهاتی دارند که خودشان مرتکب شده اند ، ناراحت می شوند تا به نوعی خویش را مجازات کرده باشند، حتی اگر اینگونه هم نیاندیشند اما فطرت و وجدان آدمی ملامت و مزمت خویش را انجام می دهد.(احساس گناه را در او زنده می کند) در مثال گذشته ، شاید قسمت دیگری از غصه پدر، این باشد که آنطور شاید و باید در حق دخترش اصول و مهارتهای تربیتی را مراعات نکرده است.
6- نوعی از ناراحتی وجود دارد که ممدوح و پسندیده است، عامدانه و عاقلانه است ، مورد سفارش دروس اخلاقی و سلامت روان است :
"نارحت شدن از ناراحتی دیگران ، ناراحت شدن از دیدن یا شنیدن اعمال نادرست دیگران"
برانگیزاننده در جهت تحرک و تصحیح خطای مورد نظر است . نیرویی که فرد را مجهز میکند تا از اطرفیان خویش محافظت کند تا به دچار چنین خطاهایی نشود .
موفق باشید.